
سلـــــــــــــآآآآآآآم ^_^ خب خب خب کم کم داریم میرسیم به اون روز ِ قشنگی که این 3سال ُ خورده ای منتظرش بودیم 8 آبان رفتم اولین پرو لباسم ^_^ مدل لباس خودم خیلی با اینی که تنم کردم متفاوت بود ولی همین لباس سفیدی که تنم رفت و باهاش هی میچرخیدم کلی بازم ذوقولیم کرد و من ُ آقایی جانمووو ^_^ مطمینم لباسم خیلیییی خوشگل میشه و همونی میشه که من میخاااام دختر عمه جان مهری هم باهامون بود و وجودش اونجا کلیییی منفعت بود و سووود ^_^ همون روز رفتیم کارتم دیدیم که من یدونه دیدم خیلییییییییییییییییی چش...
ادامه مطلب
سلام :| میدونم بعد از خیلی نیومدن دوباره اومدم :| همیشه میدونستم وقتی به آقای عشق برسم و بریم سراغ کارای عروسیم (چیزی بود ک آرزوشو داشتم! ) کلی سختی و افسردگی و دیوونگی و خل شدن و حرص خوردن و اصاب خوردی دارم برای هزارو یک چیز :| الان که 3 ماه مونده به بهترین مراسم دنیا و بهترین عروسیِ پاییزیمیگم خداروشکر ک همش هزار دلیلبرای حرص خوردن دارم و هزارو یک دلیل نیست :| :-/ بالاخررررررررررررررره ، لباس عروس و آتلیه و آرایشگاه و تالارو بعد از حدود 8-9 ماه گشتن و حرص خوردن و وسواسی شدنم اوکی کردم !الان فقط شبا خاب میبینم همین :| سر لباس عروسم که چند نفری گفتن مدل...
ادامه مطلب
خب......... این همه انتظار کشیدیم برای الان ! سه سال و پنج ماه و چند روز ... ! تقریبا... باورم نمیشه مرد مهربونم داره میاد خونمون برای خاستگاری.... نمی تونم بگم خیلی خوشحالم ! چون حسم فراتر از خوشحالیه.... علاقم که هرروز علاوه بر اینکه بیشتر میشه و اینروزا مرد مهربونم بیشتر از قبل داره زندگیمونو میسازه و الان... ساعت هفت و چهل دقیقه ی روز یکشنبه ۹۴/۱۱/۱۸ ساعت ۹ میان خونمون برای صحبت.... برای قرار مدار گذاشتن مهریه و عروسی و .... خداروشاکرم برای همه ی چی برای تک تک نفس هایی که میکشم...و تک تک امیدهایی که بهش دارم و هیچ وقت بی جواب نبوده... نمیدونم دوساعت دیگه چه اتفاقای...
ادامه مطلب
آخرین مرحله ی عشق همین یک سخن است: بگذارید خدا کار خودش را بکند... سلاااام...خب خب خب... هرچقدرم بگم دلم تنگ شده بازم کمه ! اووفففف... همیشه یکی از فانتزیام این بود که بعد از وصال من و آقای عشق هرروز میام از اتفاقا و جاهایی ک رفتیم می نویسم ! ولی انقد بلگفا رفت و رفت و رفت...انقد دور شد از کاربرا که همه ازش فراری شدن و همه دور شدن! زندگی در جریان است... عشق با سرعت بیشتر در جریان است... زندگانی همچنان و همچنان ادامه دارد و بیشتر و بیشتر در زندگی لطف و عنایت خدارو میبینیم که اگه هزاربارم شکر کنیم کمه ! این مدت چیزای زیادی شد...اینور اونور رفتیم باهم کلی ! مادرِ بنده...
ادامه مطلب