همیشه ماندنی ! - تاریخ: 1404/9/13 ساعت: 18:25
وقتی میومدم وبلاگم و یه سری میزدم به کامنتا و دوستام... یه حس ِ آرامش خاصی داشتم ! یه جور ِ خاصی بود همه چی.... الان یهو دوباره همون حس بهم دست داد... همون آرامش...همون محبتی ک بچه ها داشتن همیشه بهم... همون دلتنگی هایی ک از آقای عین داشتم موقع ِ خدمت ِ سربازیش...  یاد دلداری های ِ دوستام افتادم..ک ...
خونه ِ عشق^_^ - تاریخ: 1404/9/13 ساعت: 18:25
  این دوشنبه ای ک بالاخره رفتم دانشگاه ، داشتم سرکلاس با یکی از همکلاسی های 2-3 ترم اخیر حرف میزدم ک کاملا عجیب و اتفاقی حس کردم این بنده خدا به من حسادت میکنه !!!  تنها کاری که کردم به بهونه ی کلاسم ازش زوود دور شدم.... آخه چراااااا؟؟؟ :| هوووفففف !!! آمممم.. دیر آمدم میدانم :( درگیره خونه و حاشیه ...
پرو لباس عروس جان ^_^ - تاریخ: 1404/9/13 ساعت: 18:25
سلـــــــــــــآآآآآآآم ^_^ خب خب خب  کم کم داریم میرسیم به اون روز ِ قشنگی که این 3سال ُ خورده ای منتظرش بودیم 8 آبان رفتم اولین پرو لباسم ^_^  مدل لباس خودم خیلی با اینی که تنم کردم متفاوت بود ولی همین لباس سفیدی که تنم رفت و باهاش هی میچرخیدم کلی بازم ذوقولیم کرد و من ُ آقایی جانمووو ^_^  مطمینم ...
من آمـــده اُم وای واااای من آمــده اُِِم... - تاریخ: 1404/9/13 ساعت: 18:25
سالااااااام^______^ میدونم دیر کردم خیلی:| الان نگا کردم دیدم آخرین باری ک اومدم 13آبان بود:|  باور کنین نمیشد !!! انقدی که شلوغ بودیم و کارریخته بود سرمون و بعدشم که تا یک ماه اصن نمیشدددد  و الان اعتراف میکنم باقیش تنبلی بودد :| آخه با گوشی خیلی سخته وب آپ کرد و اینکه نت ندارم خونه الانم آمده ایم ...
96/9/26 - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:18
ساعت 1:30 دقیقه ی بامداد جمعه ، ۲۶ / ۹ / ۹۵ .... تازه از گل فروشی و گذاشتن ماشینبرگشتیم...حامد منوبا پسرعمش برگردوند خونه که حداقل دوشبگیرمو دوساعتی بخوابم... تا برم حمومو بیام شد ساعت ۲:۱۵  ومامان وبابا که بیداربودن واسترس هواروداشتن. ، و منممیخندیدم وشاد بودم و  سعی میکردمدلداری بدم کهنگران هوا نب...
الان ! ۹۶/۸/۱۰ - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 5:30
xa0همین الان که آفتاب الان توی اوجxa0ِ آسمون باید باشه... ولی پشت ابرا و آلودگی شهرxa0ِ شلوغم گم شده.... توی گوشه ی کلبه ی کوچیکمون نشستم و فکر میکنم... به همه چی ...و یهو به ذهنم اومد اینجا.... با خودم گفتمxa0 بیام و قسمتی از نبودنامو بنویسم الان ... اول از چی بگم؟xa0 اول از بهم زدن و جدا شدن از یه...
25ُم و 26ُم آذرجان ِ 95 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:31
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
بله بله بله - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:31
سلاملکم خوب هسدین عایا؟ ای روح های سرگردان وبلاگxa0ِ عزیزممممممممم یه سری چیزا هست که ننوشتممم هنوووزxa0 ولی الان برای اون نیومدمممممxa0 یه کانال زدیم با بچه های بلگفا که کَپشن های اینستاگرامی میذاریم توووشxa0 لطفاااااا لطفاااااااااا عضو بشینxa0 مرامی جوین بشین ^_^ با تشکرررررررررر {کلیـــــک} اینم ...
عروسی ُ این صُبَتا !!! - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 13:42
xa0 سلام :| میدونم بعد از خیلی نیومدن دوباره اومدم :| همیشه میدونستم وقتی به آقای عشق برسم و بریم سراغ کارای عروسیم (چیزی بود ک آرزوشو داشتم! ) کلی سختی و افسردگی و دیوونگی و خل شدن و حرص خوردن و اصاب خوردی دارم برای هزارو یک چیز :| الان که 3 ماه مونده به بهترین مراسم دنیا و بهترین عروسیxa0ِ پاییزیx...
اساس کشی ! - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:11
بلگفا خیلیییییییی خره خیلیییییییییی من دیگه اینجا نمی نویسم این ادرس جدیدمه هرکی خاست ازین به بعد اینجا مارو دنبال کنه خیلییی مممنون از مهربونیتتتتتتتتتون :* ادرسم همین ادرسه... فقط پسوند : blog. ir داره... www.tangoeeshgh.blog. ir xa0 میبینمتون :*
آیم ایز هیِر ! آی عم سحر ! - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:11
خب.. سلــآم... من برگشتم.... نمیدونم هنوز کسی میخونه اینجارو یا نه... ولی خب گفته بودم که میرم به بلاگ...ولی خب دووم نیاوردم اونجا و از مهر دیگه ننوشتم... دوره ی امتحاناس... خاستم لب تابو خاموش کنم که حسم نذاشت و منو کشوند اینجا... اگه هنوز کسی هست که میاد اینجا...کامنت بذاره... "باید سروسامون بدم ا...
بالاخره.... - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:11
خب......... این همه انتظار کشیدیم برای الان !xa0 سه سال و پنج ماه و چند روز ... ! تقریبا... باورم نمیشه مرد مهربونم داره میاد خونمون برای خاستگاری.... نمی تونم بگم خیلی خوشحالم ! چون حسم فراتر از خوشحالیه.... علاقم که هرروز علاوه بر اینکه بیشتر میشه و اینروزا مرد مهربونم بیشتر ازxa0 قبل داره زندگیمو...
ماجرا اینجوری شد که... - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:11
من اومدممممم بعد ۱ ماه فک کنم :| دلم تنگ شده برای اینجا برای نوشتن برای شماها برای همه چی...اماا افسووووووس که دیگه نمیشه مث قبلxa0 نوشت ! نمیشه مث قبل پیگیر شد...بخاطر همین چون من اینجا دیر به دیر میام ، کسی اگه خاست با منxa0 در ارتباط باشه از طریق اینستا گرام با این آی دی >>> Taangoeeshgh xa0منو ف...
این روزااا - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:11
آخرین مرحله ی عشق همین یک سخن است: بگذارید خدا کار خودش را بکند... سلاااام...خب خب خب... هرچقدرم بگم دلم تنگ شده بازم کمه ! اووفففف... همیشه یکی از فانتزیام این بود که بعد از وصال من و آقای عشق هرروز میام از اتفاقا و جاهایی ک رفتیمxa0 می نویسم ! ولی انقد بلگفا رفت و رفت و رفت...انقد دور شد از کاربرا...
از الَکی - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:11
همینجور اومدم بنویسم ولی خابم میاد اما خابم نمیبره ! خابیدن یا نخابیدن!!!!xa0 مسیله این است ! آهنگxa0ِ وبمو دوست ! پلی میشه براتون؟ xa0 +من همیشه با نداشتنxa0ِ خاننده ی ثابتxa0ِ وبلاگ مشکل داشتم :| +خدا ببخشه ! هر بار باز میکنم صفحه ی بلگفارو فوش میدم به دیتا سنترِ پیزوریش ! و باعث و بانیش ! +یه چیز...
دریای ِ ما - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:11
وقتی داشتیم تو راه میرفتیم و سرمو تکیه داده بودم به شیشه... داشتم به اون روزا فک میکردم ! که چقد به این روزمون ! که چقد به الانمون فک کرده بودم.... چقد جفتمونxa0 آرزوی این زمانو داشتیم.... آسمونو نیگا کردم و شکر کردم... سرمو ک برگردوندم دیدم از آینه ی جلوی ماشین منxa0ُ داره نگاه میکنه ! چه جالب ک هم...

برچسب‌های مرتبط

اساس کشی منزل | اساس کشی در خواب | اساس کشی در بارداری | اساس کشی یا اثاث کشی | اساس کشی احمدی نزاد | اساس کشی | اساس کشی راحت | اساس لوله کشی فاضلاب | اساس كشي | کارتن اساس کشی